تقلید

نه ،‌ واقعا ! واقعا این یعنی چی که از خودت اراده ی انجام هیچ کاری رو نداری؟! یعنی چی که منتظری ببینی طرف مقابلت، دوستت، همسایت ، داره چه کار می کنه ، تو هم سریع بری عینهو همون کار رو انجام بدی؟!

میری مانتو میخری!!! میپوشیش میری بیرون! دوستت میبینتش! بعد از چند دقیقه و بدون اینکه موضوع ِ بحث ، مانتوت باشه و حتی یه تبریک هم برای مانتوی جدیدت بهت  گفته باشه، بر میگرده میگه، می خوام مانتو بخرم و...

اون لحظه تو هستی که دلت می خواد داد بزنی سر ِ دوستت و به خاطر دوستیت باهاش نمی تونی!!!

...

نظرتون درباره ی تقلید چیه؟! فکر میکنین تقلید انواع مختلف داره؟! تقلید تو چه مواردی خوبه؟!

تقلید و چشم و هم چشمی با هم فرق میکنه؟! یا نه یکیه؟!

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه م.

واااو شوک شدم اومدم با قالب جدید مبارک باشه[قلب]

حامد

اصولا تقلید کردن باعث میشه آدم اعتماد به نفسش بیاد پائین و در کارهای بعدی اون قدرت و ارداه قبلی رو نداشته باشه. اینکه تقلید تو چه کارائی خوبه یا بد... دیگه فکر کنم همه بدونن ولی خب باید توجه کرد اون کسی که ازش تقلید میکنین باید ارزششو داشته باشه[چشمک]

خانوم زیگزاگ

خب می‌بینم که بحث مورد علاقه و تا چندی پیش دغدغه‌ی ذهنی من رو پیش کشیدی که ما یادمون بره تبریک قالب جدید رو خدمتتون عرض کنیم!!! خواستم بگم زهی خیال باطل [نیشخند] من تازگی‌آ می‌دونی به چه نتیجه‌یی رسیدم؟ به اینکه منو تو واسه انتخاب موضوع و خیلی چیزا با هم تله‌پاتی داریم!!!! دیشب داشتم به قالبت فکر می‌کردم و اینکه چرا هیچ تغئیری توی قالبت نمی‌دی... کلن داشتم فکر می‌کردم که شاید قالبت بهت حس خوبی می‌ده و دوستش داری که یهو امروز...[نیشخند] مبارکه قالبت جدید خوشگلت.

باران

اتفاقا اینجوری خیلی بهتره (این جمله مربوط به پست قبل بود) من ترجیحت میدم... بی خیالِ حرف مردم... تقلید از هیچ نوع خوب نیست. باید خودت به یه نتیجه برسی و یه کاری بکنی... [ماچ]

خانوم زیگزاگ

و اما در مورد بحث... راستش تا چن وخ پیش این تقلید از هر نوعیش که بود به شدت من رو آزار می داد!!! خصوصن در مورد نوشته هایی که به کار می بردم، قالب وبلاگم، لباسها و وسایلی که استفاده می کردم!! ینی این مورد شدیدن رو نرو من بود... اما تازگی ها دارم به نتایجی می رسم که خیلی موثر بوده برام. دیگه دارم سعی می کنم به خودم بقبولونم که تقلید طرف از من حتی اگه به زبون نیاره ینی کار من به نوعی براش جالب بوده که من رو الگو قرار داده و دارم سعی میکنم با این طرز تفکر یه کم راحت تر برخورد کنم با این مسئله! اما در مورد اینکه تقلید چند نوع داره یا فقط یه نوعه باید بگم چن نوع داره! بعضی آ قربونشون برم کلن هیچ گونه خلاقیت و اراده یی توی تصمیم گیری ندارن و همین چشم دوختن ببینن تو چیکار می کنی! خب این یکی از مواردی هستش که خیلی بده... اما یه مورد هستش که زیادم بد نیست و طرف واقعن از مدل لباس یا کاری که تو انجام دادی خوشش اومده و دوست داره اون رو تجربه کنه که خب این از نوعه خوبشه... مسئله ی چشم و هم چشمی هم که از نظر من کلن با تقلید فرق داره! درسته که مثلن خرید مانتوی من اون رو هم می بره تو فکر مانتو اما اون سعی میکنه یه مدله دی

خانوم زیگزاگ

می دونم خیلی مختصر و قاتی پاتی توضیح دادم... اما حتم دارم می فهمی منظورم رو [ماچ]

عالیه

آهااا! یادم اومد!! چند روز پیش واسه یکی از پستات یه چیزی می خواستم کامنت بذارم...یعنی کامنت گذاشتم اما یه چیزیو که می خواستم بگم یادم رفت!! بعد هر چی فکر کردم یادم نیومد!! (آخر حافظه!!!) حالا یادم اومد[نیشخند][زبان] - واسه پست پایتخت نشین می خواستم بگم اول پست رو یطوری شروع کردی یاد دکتر هاشمی افتادم! با همون لحن بخون!!! خدااااااااست![نیشخند] آخی! یادش به خیر![رویا]

زورق شکسته

در اوج بی کسی کسیم وبا این همه کس.بی یار وکس ما کوله بار درد و غم نسلی خاموش را از دیاری غریب بر دوش میکشیم دیاری که عشق و محبت نامیده می شود حیات تنها با عشق معنا گرفت و عشق تنها زمانی که با صداقت درآمیخت به جاودانگی رسید. پژواک صدای مهربانتان در این دریای نا آرام و غریب مرا امیدی دوباره خواهد بخشید بیایید به صداقت باران عشق را فریاد زنیم (زورق شکسته)

خانوم زیگزاگ

شما هر چی بذاری روی این قالب قشنگه... چون نوشته هات قشنگه!!! هر چن که من سادگیه قالب های منتخبت رو همیشه تحسین می‌کنم... [ماچ] بگیر هندونه‌ها رو [نیشخند]

غزل بانو

پریناز خانم از یه وب لاگ نویس خوب مثل شمابعیده که با مسایل اینجوری برخورد کنه یعنی نباید اجازه بدی دیگران با رفتارشون تو رو عصبی کنن که اگر این این اجازه رو بدی در حقیقت داری خودتو قربانی میکنی