گفتگوی پریناز با پروانه

ببخشید پروانه کوچولو. نشد مهمون نواز خوبی باشم. خودت دیدی که خواستم با زبون خوش بفرستمت از اتاقم بیرون. ولی خودت نرفتی. خودت دیدی که خواستم بگیرمت تا بفرستمت بیرون ولی دیدی که بالت داشت پودر میشد. خودت دیدی که پرده ی اتاق رو کشیدم کنار تا خودت با بال های خودت بری بیرون ولی باز هم نرفتی. دیگه باید چی کار می کردم؟ خودت رفتی تو کمد رختخواب ها و روی رختخواب ها نشستی. من هم که دیگه نمی شد تا صبح منتظرت بشینم و دنبالت بدوم این طرف و اونطرف. مجبور شدم در کمد رو ببندم تا تو  اونجا بمونی و من هم بگیرم بخوابم.

 

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر نارنج و ترنج

سلام... خوبی؟؟؟ آخی.... تو هم با این شاپرک های شیطون مشکل پیدا کردی. صبحی یکیش رفته بود توی درز صندوق عقب ماشین خوابیده بود.. اینقدر ناز بود که خدا می دونه! منم مجبور شدم درو در حد امکان آروم ببندم که نپره....

ماری

من هم همین برنامه را با گونی برنج و پروانه داشتتم که یه ساعت صبر کردم تا پروانه بی خیال گونی بشه ![عینک]

نونوش

پریناز جون دلم میخواد ادمایی که مثه پست پاییین هستن رو خفه کنم. اه [سبز]

نونوش

من از پروانه خیلی میترسم [گریه] راستی چرا اونقدر اون روز سخنرانی شلوغ شده بود؟؟؟؟؟ به من جا نرسید اومدم خونه [نگران] اخه واسه چی به من جا نرسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ابرو] کاش منم پشت تو قایم میشدم میومدم تو [زبان]

غرغرو

[نیشخند]اي جاااااانم.حيووني پروانه هه .ولي تدبير خوبي بود واسه راحت شدن از دستش.[قلب]

حامد

[خنده] واقعا ؟[اضطراب] نمیذارم...[شکست][بازنده]

نوشی

من ندیدم ... می گردم پیداش میکنم [نیشخند][زبان] اره این جمعیت ها رو دوست دارم ... هیجان و ........ !!!!! [زبان]

نقش ونگار

سلام پروانه هه گذاشتت سر کار . خالا اینجا خانه مامانته عیب نداره ولی یعضی هاشون ممکن بید باشن و رختخوابها را از بین ببرند.خانه خودت که رفتی تا صبح هم که شده بیدار بمان بیرونش کن.حیفه رختخوابهای نو جهازیت

HoDa

آخی! نازی!! حالا خوبه نکشتیش!! . . پریناز.. بیا وبلاگم بازی!

غزل بانو

به قول دکتر واین دایر سوسک ها هم حق زندگی دارند و پروانه ها هم همینطور.به خصوص اگه پروانه رنگی باشه تورو خدا باهاش خشن برخورد نکن.