توصیه های کنکوری

یادم می آد سال اولی که قرار بود کنکور بدم، یعنی همون سالی که پیش دانشگاهی رو تموم کرده بودم و زمان کنکور دادنم بود شب امتحان و روز امتحان و روزهای قبل از امتحان هیچ نوع استرسی نداشتم. حتی یه تپش قلب کوچیک! دلیلش هم واضح بود برام. نخونده بودم و هیچ نوع تلاشی هم نکرده بودم.

اما سال دوم ،‌سالی که به اصطلاح عموم پشت کنکوری بودم شب امتحان و روز امتحان از دلهره رنگ به چهره نداشتم و به معنای واقعی داشتم سکته می کردم. دلیلم هم معلوم بود. خونده بودم. زیاد هم خونده بود. در حد توانم خونده بودم و یه دلیله از همه مهم ترش این بود که همه از من انتظار داشتن. انتظار این رو که بعد از یه سال تو خونه نشستن و درس خوندن و خوندن چند تا کتاب محدود که مربوط به رشته ی منحصرا زبانه باید قبول میشدم و قبول نشدنم به منزله ی رفتنه آبروم بود.

یادم می آد سال دوم( سالی که پشت کنکور بودم) امتحانمون بعد از ظهر بود. حدود های ساعت 12 یا 12:30 بود. با مادر و پدر و خواهر راهی حوزه ی امتحان شدیم و بعد از اون من بودم و سئوال های امتحانی و حتی وقت این رو نداشتن که بخوام سرم رو بگیرم بالا!اون قدر با اعتماد به نفس سر جلسه بودم که به قبولی خودم تا حد زیادی اطمینان داشتم . البته بگم که اطمینانی که تو وجودم به وجود اومده بود ، مسبب اصلیش خوندن آیت الکرسی و خورندن یه عدد قرص پروپرانانول(ضد اضطراب ) بودش.

حالا هدف از این نوشته. از فردا کنکور شروع میشه و بچه ها استرسی رو متحمل میشن که فکر می کنم بزرگترین استرس دوران تحصیلشون رو براشون به همراه داره. دوست دارم بهشون بگم که اگه درستون رو خوندین و تلاشتون رو کردین هیچ ترسی به خودتون راه ندید و بدونید که مزد تلاشتون رو می گیرین. یه آیت الکرسی بخونین و شروع کنین به جواب دادن سئوال ها. خدا باهاتونه.

البته این رو هم بگم که اگه قبول نشدین هیچ چیزی رو از دست ندادین! سال بعد و سال های بعدتر وجود داره.

 

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا میرکا

من تجربه ی سال دوم رو ندارم پریناز ولی سال اول اصلا استرس نداشتم...! با اینکه خیلی خوب درس نخونده بودم و خیلی برام مهم بود تنها رشته ی مورد علاقه م قبول بشم... [لبخند] امسال دختر برادرم کنکوریه...!

عالیه

یادش به خیر کلی پول جزوه های تجربی پایندگان رو داده بودم!! اما همه شون نو موند!![نیشخند] البته بگم که یه ماه آخر من جزوه های ادبیات و عربی و زبان و بینش رو خووووب خوندم!! الان هم در خدمت شما هستم![نیشخند] ما هم امروز یه کنکوری داریم! هنوز نیومده خونه! نکنه ضعف کرده باشه؟!![خنده] آخی الهی بچه م انقده درس س س س خونده .... [خنثی][دروغگو]

مژده

آره بابا . کلا اگه قبول نمی شدیم هم چیزی رو از دست نداده بودیم. من که پشیمونم از دانشگاه رفتن. البته نه زیاد... ولش کن اصلا! چرا آخرشو نگفتی پس؟ قبول شدی دیگه؟ تا به جای حساس رسیدی بحثو عوض کردی چرا؟[نیشخند] آیه الکرسی رو هستم. خیلی بهم آرامش میده[لبخند]

غزل بانو

حالا كه ديگه كنكور استرس نداره چون تعداد داوطلبان از ظرفيت دانشگاه ها كمتره وقراره از خارج هم دانشجو بگيرن الته اگه براي كسي اسم دانشگاه مهم نباشه يكي از آشنايان چون بچه اش شريف قبول نشده بود وبه جاش خواجه نصير قبول شده بود از شدت ناراحتي چنان با سر رفته بود تو درخت كه دچار ضربه مغزي شده بودو هنوزم درگيره

سمانه م.

کاش یاد میگرفتم که هر از گاهی استرس داشته باشم [نیشخند]

عالیه

اعلا نه پریناز جونی! علا [نیشخند] آره! بت خبر میدم قبولی یا عدم(!!) قبولی شو!

عالیه

آره سمانه راس می گه. خوبه آدم گاهی اوقات استرس داشته باشه. من واسه امتحانای ترم هشتم سعی کردم یه عالمه استرس داشته باشم تا بشینم بخونم مثه ترمای پیش نشم یه وقت![نیشخند]

نوشی

در شب آرزوها ... ارزومند ارزوهایت هستم عزیزم [چشمک][قلب] التماس دعا ![گل]

حامد

یادش بخیر اون روزا... ولی همون بهتر که گذشت.. من که حاضر نیستم دوباره اون نگاه ها و انتظارات رو تجربه کنم.. [شرمنده]

parinaz

man parinazam! salee aaval konkoor ghabool nashodam emsaal konkoor dadam monhaseran zabaan:D jalebee na?=))