شاهکار ِ پدر

پدر و عمو  که کوچیک بودن،  پرتقال ِ خونی تازه به بازار اومده بود و از اونجایی که برای همشون تازگی داشت و نمی دونستن چیه، وقتی که مادر بزرگ و پدر بزرگ خونه نبودن و   خودشون( یعنی پدر و عمو) ، خونه تنها بودن و می خواستن از خودشون پذیرایی کنن، پرتقال ها رو آوردن جلوی خودشون گذاشتن و یکی یکی پوست  کندن و وقتی قرمزی ِ شدید ِ داخل ِ پرتقال رو  دیدند، به حساب اینکه خرابه انداختنش دور و یکی دیگه رو وا کردند  و این ادامه پیدا کرد تا زمانیکه تمامی پرتقال ها رو انداختن دور!

شاهکاری ِ پدر جان ِ ما!

 

  

پ.ن: یه آدمی ، با سرچ در مورد ِ ترانه های سیبل جان به اینجا رسیده! والا ما نه شاعریم که بخوایم ترانه های  این خانوم رو بگیم و نه شبیهش که گوگل این آدم رو به اینجا ارجاع داده!

باید یه فکری به حال گوگل کرد. خیلی خُل وضع شده!

/ 5 نظر / 16 بازدید
عالیه

[قهقهه] هرکاری کردم عکسه نیومد وای! فرض کن بابا مامانشون اومدن خونه چه حسی بهشون دست داد!!!

سمانه م.

هنوزم باید همه این پرتغال خونه های بی اصل و نسب رو بریزند دور[مغرور]

عالیه

عالیه: یه کاری کن من این عکسو ببینم! . پریناز: چشم! [نیشخند]

ژاله

پدر و عمو الان نابغه نیستن؟!! [زبان]

حامد

یادم باشه به عنوان سوتی قدیم در سال جدید ازش استفاده کنم.. البته بسیار محافظه کارانه[عینک][عینک][شکست]