دلتنگی

کشوهای میز ِ آرایشم رو در حال ِ زیر و رو  کردن  بودم.3 تا برگه از لابه لای تلمبار کاغذها پیدا کردم. کاغذ هایی که دنیایی از خاطره رو توش داشت.

سربرگ ِ کاغذ، نقاشی  یه دختری بود که داشت می گفت:

Show me , how you want me to be

و نقاشی ها شروع شد. نقاشی  ِ تک تک ِ   بچه های ورودی ِ خودمون. با نشانه هایی که هر کدوممون داشتیم.  یکی با عینک ِ گُندش، اون یکی با کفش های لژ دار ِش، یکی دیگه  با گوشیش، یکی با موهای افشونش و یکی دیگه با ساندویچ ِ تو دستش و ...

چقدر زود دلتنگ ِ دوستام شدم.

برگه ی یک

برگه ی دو

برگه ی سه

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم زیگزاگ

همین الان از خرید میام!!!! 1- بنجامین باتن 2- میلیونر زاغه نشین 3- مسیر انقلابی 4- The Reader رو خریدم!! تو کودومش رو دیدی؟ پیشناهاد می‌دی کودوم رو اول ببینم؟!!![نیشخند]

مرمر

همیشه فکر کردن به خود آدم تنهایی نمی تونه باشه معمولاَ مرور خاطرات با افراد هست. من نقاشیهات رو دوست می داشتم. ولی یاد آوری دوران قبل و دوستیها یه جورایی دلگیره قبول داری ؟

پیرهن پری

دقیقن همین اتفاق برای من هر ماه میفته :(‌ بعد هیچ کاری هم نمیشه با این دلتنگی کرد :((

پریناز

به خانم زیگزاگ: بنجامین باتن

پریناز

به خانوم زیگزاگ: بعدش هم میلیونر زاغه نشین! راستی زیگزاگ جون بنجامین باتن فقط یه کم طولانیه ها!

پریناز

به مرمر: کاملا قبول دارم! دل گیر کننده هستش!

سمانه م.

واو که پرشین بلاگ چه کرده.[چشمک] اومدم اولین نفر به تو تبریک بگم[قلب]

حامد جون

واقعا دوران دانشجوئی دورانیه که وقتی تموم میشه آدم تازه میفهمه چقدر شیرین بود... و اون موقعست که یاد خاطراتش میفته و افسوس میخوره...[رویا][رویا]

عالیه

اون نقاشیای فرزانه خداااااان!:))))))))))))) خیلی دوستش دارم