شانس

ازاونجایی که به این مهم دست پیدا کردم که اگه من بخوام برم لب دریا و همه چیز برای رفتن به اونجا مهیا باشه،‌ دریا خشک میشه و هیچ چیزی از آب دریا باقی نمیمونه ، قرار امروز ما برای رفتن به قلعه رود خان با گروه مربوطه ی کوهنوردی به دلیل باران سیل آسا بهم خورد و ما در خانه به عبارتی سکنی گزیدیم!!!

شانس یکی از موضوعاتی هستش که بعضی از افراد از نداشتن ِ اون می نالن و بعضی از افراد به داشتن اون افتخار میکنن! بعضی از افراد هم هستن که به شانس اعتقادی ندارن و میگن که شانس چیزی جز خواسته ی آدمی نیستش!

نظر شما در رابطه با شانس چیه؟! تا چه حد فکر میکینین شانس تو زندگی افراد بزرگ تاثیر داشته؟!!!!

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقش ونگار

کامفنت ها را خواندم بامزه بود. باا عالیه موافقم . نخواستم وارد معقوله نیروی مثبت ومنفی بشم . من به شک وایمان هم اعتقاد دارم . اگر بفول عالیه رویای داشته باشی گانس حادث شدن هم بهش بدی ولی وسطش شک کنی که می شه یا نه . به اسانی می گم بهت که نمی شه. مسیح پیامبر بود . ومثل همه آدمها یکی از در گیری های عمده ذهن من تا مدتها این بود که چگونه مرده را زنده کرد. جوابش با ایمان بود . ولی این ایمانه یعنی همان شک نکردن چیز مهم .مشگلیه . ته ذهنت یک جا به رفتن شک نداشتی ؟ چه می دانم صبح زود و یکی که حوصله اش را نداری . ......... و خواسته انسان هوا را هم تفییر می دهد مردم به نماز باران می روند. ودعای کسی مستجاب می شود وه با خودش چتر می برد.

نقش ونگار

. ولی این ایمانه یعنی همان شک نکردن چیز مهم .مشگلیه . ته ذهنت یک جا به رفتن شک نداشتی ؟ چه می دانم صبح زود و یکی که حوصله اش را نداری . ......... و خواسته انسان هوا را هم تفییر می دهد مردم به نماز باران می روند. ودعای کسی مستجاب می شود وه با خودش چتر می برد

بهاره

راستش من به شانس اعتقاد دارم... ولی از طرفی به اینم معتقدم که تمام خوش شانسی و بدشانسی ما آدما سر نوع نگاهمون به زندگیه... اینو من خودم بارها و بارها تو زندگیم امتحان کردم... ولی متاسفانه نمیدونم چرا با اینکه میدونم این چیزها رو بازم ذاتم نمیذاره به خیلی چیزا به صورت مثبت نگاه کنم و همش دوست دارم صور منفی قضایا رو ببینم...خلم نه؟[شوخی]

خانوم زیگزاگ

خب می‌بینم که گوگل‌ریدر هم ما رو سرکار گذاشته و اینجا پست جدیدی قابل رویت نیست!!!! همین مونده بود گوگل ریدرم... ای بابا

سمانه م.

این پستت چی شد؟ اومدم کامنت بذارم ناپدید شد؟![ناراحت]

سمانه م.

یه میلی داشتم در مورد شانس: تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير. چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟ مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟ آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند. نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه. با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناش

سمانه م.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند. مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند. برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.

سمانه م.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند. اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند، دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند. سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است. چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند. در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

سمانه م.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم. چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد. با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد. هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد. زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است...

سمانه م.

پس من شکارچی پست های تو شدم[نیشخند] خواهش می کنم[ماچ]