کلاس ِ درسی دیگر

میرم سر ِ کلاس. فقط دو نفر از بچه ها   اومدن! هیچ کدوم از دو تا رو هم نمی شناسم و چهره ی آشنایی ندارن برام. جو ّ ِ کلاس سنگینه برام.

آروم آروم شروع می کنم. اسم و سنشون رو می پرسم. دارم صحبت می کنم که یکی از بچه ها شاد و خوشحال  با سلامی بلند اظهار ِ وجود می کنه! میگم Heeeeeellloooo!!!!!!

با تعجب نگام می کنه! می گم Sit donw. شروع می کنم به پرسیدن ِ اسم و سنش که می بینم یکی یکی بچه ها میان. تعجب و استرس ِ تو وجودشون رو از اومدن یه معلّمه جدید حس می کنم. با خنده و شوخی و سئوال هایی که ازشون می پرسم ، جَو کلاس رو به نفع خودم می کنم و کلاس رو از خشکی و بی روحی و سردی ِ اولیش در می آرم.

کلاس که تموم میشه طوریه که تموم بچه ها از من می خوان که معلمه تِرم ِ آیندشون بشم.

...

تو راه برگشت به خونه بودم که  فکر ِ این مطلب که چرا بچه ها دوست دارن من معلمشون بشم افتاد به سَرم و به دلیل اینکه همیشه اول از همه برای تمام سئوال هام منفی ترین جواب رو انتخاب می کنم، این مسئله به ذهنم اومدم که شاید من خیلی باهاشون راحت طی می کنم که دوست دارن معلمشون بشم.

نمی دونم. شاید! شاید هم نه!

/ 9 نظر / 4 بازدید
سمانه م.

خوب عزیزم جذابی دیگه[پلک] بعدشم اگه از ته دلت دوستشون داشته باشی اونا هم دوستت دارند!

خانوم زیگزاگ

نه پریناز... منم خودم به شخصه با معلم‌آ خیلی سخت ارتباط برقرار می‌کنم اما با بعضی‌آ واقعن احساس راحتی می‌کنم و دوستشون دارم به همین دلیل! و این اصلن ربطی به سخت‌گیری یا آسون‌گیریشون نداره!

دختر نارنج و ترنج

سلام خانومی، خوبی؟ اول این که توی کامنتت هم جواب دادم: کارات به مرور پیشرفت خواهد کرد و بعد می بینی که این کارای اولیه چقدر بهت لذت می دن.. پس قدرشونو بدون. دوم: تو انگلیسی تدریس می کنی؟؟؟ واو.. چقدر خوب! آفرین.. کار خیلی خوبیه... اگه خیلی خصوصی نیست به من بگو کدوم موسسه.. البته اگه نیست. بعد هم این که من به عنوان یه کسی که داره انگلیسی رو یاد می گیره می گم: بچه ها استادی رو دوست دارن که سطح سوادش بالاست، کاری به راحتی ندارن.. این نظر همه کلاساییه که تا حالا توش بودم. مطمئن باش که معلوماتت رو دوست دارن. پیروز باشی عزیز دل..

فائزه

نه خانمی به خاطر اینکه مهربونی انتخابت کردند[زبان]

الهام

خانومی ..... معلم به این مهربونی .... بایدم دوست داشته باشند ... سختگیر بودن معلم به این معنا نیست که دانش آموزا باید ازش بترسند و دوستش نداشته باشند .... در عین جدیت گاهی اوقات لازمه که محیط کلاس رو براشون جذاب کنی ... که مطمئنم همینطوره که دوست دارند ...... [لبخند]

HoDa

بچه ها تو اون سن پائین هنوز اونقدر زرنگ نشدن که بگن این معلمه چون راحت می گیره خوبه! معمولاً به احساس آنی و لذتی که از کلاس بردن توجه می کنن :)

HoDa

با عرض تاسف باید بگم دقیقاً توی این سن 15-16 سالگی اوجبپیچون بودن و بدجنسی بچه هاست! البته زمان ما، وقتی یه معلمی رو خیلی دوست داشتیم، معمولاً از نظر درسی سخت گیر بود، اما رفتارش خوب بود و دوستش داشتیم یادمه سال پیش دانشگاهی یه معلم ریاضی داشتیم، اسمش آقای زینی بود... سرش کلاسش و موقع درس جرات نفس کشیدن نداشتیم!! قشنگ میومد با کتاب می زد تو سرمون!! D: اما وقتی درس تموم می شد، تبدیل می شد به یه آدم شوخ طبع مااااااااااااه!! یکی از بهترین معلم های تمام عمرم بوده...

حامد

[بغل][چشمک]شاید این یکی از دلایل باشه ولی مطمئنا تنها دلیل نیست... وقتی بچه ها از کسی خوششون میاد و احساس راحتی باهاش میکنن بیشتر به این دلیله که میتونن از نظر احساسی و عاطفی ارتباط نزدیکی با معلمشون برقرار کنن.... اینو بخاطر این میگم که مامان خودم معلم کلاس سوم بوده و این چزیا رو زیاد دیدم... حالا بعد خودش کامل برات توضیح میده

کوچه نادری

منم یه مدت انگلیسی تدریس می کردم. عالم خیلی خوبی داره تدریس و بودن با بچه ها و اینکه بتونی چیزی رو به دیگرون یاد بدی. تبریک میگم.