قوانین مهم زندگی

زمانیکه خانوم زیگزاگ عزیز من رو به بازی معرفی قوانینی که تو زندگیم به کارشون میبرم   دعوت کرد، خیلی سریع یاد کتاب خوشه های زرین افتادم. کتابی که خودم نخوندمش ، اما بر اساس تعریف هایی که ازش شنیدم می تونم بگم که این کتاب تقریبا تمامی قوانینی که مردم برای خودشون تو زندگی هاشون در طول سالیان دراززندگیشون  به وجود می آوردند و الان هم تا حدی به همون قوانین نانوشته عمل میکنن جمع آوری شده. کتابی که براساس نظریات برخی از افراد به صورت یه کتابه خرافه ی تمام عیار در اومده. اما با وجود نظریات اینچنینی افراد تقریبا تو تمام نقاط دنیا حداقل به یکی از این مسائل مطرح شده داخل این کتاب عمل می کنن.

برای مثال تقریبا تمامی ما این مسئله رو می دونیم و بهش اعتقاد داریم که ، زمانیکه اولین دندون بچه ی هفت ساله ی دور و اطرافمون افتاد ، باید دندون رو برداریم و یه جایی پرتش کنیم که دست هیچ کسی بهش نرسه! یا در مورد عطسه زدن. این رو می دونیم که بعد از عطسه زدن نباید حداق برای مدت یک دقیقه حرکت کنیم و اگر قصد انجام کاری رو داریم اون کار رو به تعویق بندازیم و ...

این بود که با موضوع بازی زیگزاگ ، این کتاب به ذهنم اومد.

اما قوانین زندگی خودم. باید بگم که قوانین زندگی من تقریبا مخلوطی از این خرافات و قوانین عقلانی هستش!

1. اولین قانونی که توی زندگی برای خودم گذاشتم اینه که ، هر وقت من و دوستان با هم به مشکل برخورد کردیم و به اصطلاح بچگانه ی خودمون ، قهر کردیم ( چه من باعث ناراحتی طرف مقابلم شدم، چه طرف ِ مقابلم باعث ناراحتی من) برای بار اول من برم طرفش و به اصطلاح عذر خواهی کنم. قبول کرد ، خیلی خوب و عالی میشه و باعث خوشحالی من میشه، اما اگه عذر خواهیم رو قبول نکرد هرگز نبخشمش و به طرفش نرم و هیچ وقت قبولش نکنم. زندگی من که نباید به میل طرف مقابلم باشه.

2. دومین قانون ِ نا نوشته ای که تو زندگیم برای خودم تو سال های اخیر زندگیم بوجود آوردم اینه که به خاطر هیچ چیزی غصه نخورم و اگه خودم ، خودم رو برای کاری که باعث شده عذاب وجدان بگیرم بخشیده باشم کار تمومه و این یعنی این که خودم از کارم پشیمونم و دیگه نباید غصه ی هیچ چیزی رو بخورم.

3. سومین قانون نانوشته ی زندگیم ، تا حد زیادی می تونم بگم یه قانون خرافی هستش که تاثیر گرفته از یکی از متن های کتاب ادبیات دوران مدرسم هستش. متنی که توش میگفت دانش آموزی رو که با دست چپ اسم خدا رو می نوشت مداد میذاشتن لای انگشتش تا دیگه از این کارها نکنه و از اون زمان بودش که این مسئله تو ذهنم چسبید و این من بودم که تا حد زیادی از انجام دادن کارها با دست چپ خودم رو معذور کردم.

4. قانون دیگه ی زندگیم اینه که همیشه با خودم میگم که Just impossible is impossible( کار نشد نداره) . هر کاری رو از پسش بر می آم. فقط باید بخوام!

5. یه چیز دیگه ای که تو چند تا پست قبلتر هم تا حدی بهش اشاره کرده بودم اینه که همیشه فکرم مثبت باشه. افکار منفی باعث بوجود اومدن اتفاقات منفی توی زندگی میشه.

و من هم اینجا از هدی، نیلوفر،مرجان و عالیه و سمانه دعوت میکنم که تو این بازی شرکت کنن!

با تشکر از خانوم زیگزاگ عزیزم برای دعوت من به این بازی.

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه م.

جالب بودند و شرمنده بابت غیبتم، فکر نکنی که فراموش کرده ها[چشمک] اگه عمری بود در اولین فرصت مینویسمشون اگرچه خیلی هم زیاد نیستند[گل] سال نوت بازم مبارک عزیزم امیدوارم پر از شادی و احساس خوشبختی باشی[قلب][بغل]

پیرهن پری

من الان یک لبخند کش دار هستم :) بعضی از قوانینت دققین توی ذهن من هم هست ... مخصوصن اون:: کار نشد نداره:: ، که این چند مدته شدیدن بهش رسیدم :)

Emovi.like.no.other

خطرناک بود یه قانونت .. همون که مربوط به دست چپ و اینا می شد .. البته من که زیاد سر در نیآوردم می دونی که ..؟! من فقط متوجه این قانون شدم Just impossible is impossible :دی[عینک]

عالیه

چه بازی جالبی! باعث می شه آدم یه کم به شخصیت و افکار خودش مستقیما فکر کنه. منم بازی! منم بازی! قانون اولتو که می دونم[نیشخند]و باهات موافقم. قانون دومتو پایه ام اساسی! قانون سومت خیلی بامزه است!!! قانون چهارمت: و این راز زندگی است! قانون پنجم: این هم راز زندگی است![نیشخند] قانون ششمت کو بچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [چشمک][نیشخند]

عالیه

راستی! دنبال golden bough می گردم. تو نت پیدا کردم، اما خب، کتابی که دستت بگیری یه چیز دیگه است[زبان] راستی! پریناز! دکتر. ف قرار بود اینو باز ترجمه کنه؟

آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه

من هم از طرف خانم زیگزاگ به این بازی دعوت شدم ... توی پست بعدیم حتما در موردش مینویسم !!! خوبه ... من الان فرصت پیدا کردم که به قانون های زندگیم فکر کنم !!!

HoDa

باید روش فکر کنم... ولی قول می دم پست بعدیم مال این موضوع باشه :)

سیروس

1- عذر خواهی کن و اگه قبول نکرد باز هم ببخش دلیلی نداره کسی رو هر گز نبخشی مهربونی همیشه شایسته ادم های خوش قلبه تگذار کینه تو قلبت جای داشته باشه [فرشته] 2-غصه هم جزئی از زندگی ه ادم رو یاد خوشی های زندگی می اندازه [پلک] 3-ارزوی من چپ دست بودن بود هر کاری کردم یاد نگرفتم با دست چپ بنویسم ولی با دست راست از چپ به راست نوشتن رو یاد گرفنم [نیشخند] 4- اینو قبول دارم چون امتحان کردم [خنثی] 5- وای چقدر خرافی هستی دخمل [ابله]