اندر حکایات سفر به کاشان

کاشان نگو ،یه شهر بی روح بگو. کاشان نگو،بگو جاییکه زندگی توش جریان نداره!... چی بگم از کاشان که هر چی بگم از شهرش ،‌از مردم هاش، از آداب و رسومشون کم گفتم.

واقعا ها چطور آدم ها می تونن تو شهرهایی مثل کاشان زندگی کنن؟!

ساعت 10 شب یکشنبه بود که راه افتادیم. یه گروه 90 نفره. دو اتوبوس. یه عالمه خانوم،‌5 یا شش تا مرد به اضافه ی دو تا بچّه. از رشت تقریبا ده ساعت تا اونجا راه بودش. ده، یازده ساعت تو اتوبوس نشستن تو شب همانا و یک لحظه نخوابیدن من همانا!ساعت نزدیک های ده  صبح بود که رسیدم به مقّر مون که همانا هتلمون باشه.  ساعت نزدیک های همون ده صبح ، صبحونمون رو بهمون دادن و بدون هیچ نوع استراحتی ، بردنمون خونه ی آقای عامری، آقای بروجردی و اقای طباطبایی و بعد از اون هم ما رو بردن حمام فین کاشان و بعد هم قرار بود ما رو یه چند جای دیگه ببرن بدون اینکه استراحت کنیم و ناهار بهمون بدن که یه دفعه دیدیم نمی تونیم تحمل کنیم و در اینجا بود که  لیدرمون با اعتراض بیش از هشتاد نفر خانوم متوجه شد و مجبورا ما رو برد به هتلمون و بعد از استراحت دو ساعته ،‌ به سمت نیاسر کاشان برای خرید گلاب حرکت کردیم و یه ایل ِ نود نفره گلاب یه مغازه نزدیک نیاسر روخریدیم و بعد از رفتن به خود نیاسر فهمیدیم که آقای محترم و به ظاهر با خدا که به گفته ی خودش گلاب خونه ی خدا رو هم ایشون می دن  به ظاهر و در خیال خودش سر یه ایل نود نفره ی رشتی رو کلاه گذاشت. ولی زهی خیال باطل. زرنگ تر از این حرف ها بودیم و بر گشتیم و تقریبا هر کس به ازای هر 10000 تومان خریدش یه گلاب مجانی هم گرفت و با این حال مطمئنم و شک ندارم که این آقا با دادن این همه گلاب مجانی به ماها باز هم سود کافی رو برده بود. ساعت حدودا یازده شب بود که رسیدیم هتل و حدودا دوازده بود که شام خوردیم و خوابیدیم. 

قرار روزمون بعدمون شد ساعت شش صبح داخل لابی هتل برای رفتن به قمصر کاشان و مراسم گلاب گیری.

ساعت شش صبح حرکت کردیم به طرف قمصر. بدون تعارف بگم، قمصر زیبا، سر سبز و خیلی شاداب بود بر عکس کاشان . قرار بود برای دیدن مراسم گلاب گیری بریم به یکی از باغ های گل اونجا، ولی از اون جایی که قبلا هم به این مسئله اشاره کردم که اگه من بخوام برم دریا ، اونوقت دریا خشک میشه باغ گلشون به دلیل سردی هوای چند روز پیشش ، گل ها هنوز غنچه بودن و هیچ گلی تو باغشون وجود نداشت. واسه همین خیلی زود برگشتیم به سمت کاشان. اومدیم هتل و صبحانه رو خوردیم و بعد از نیم ساعت به سمت ابیانه(‌یه شهر تاریخی )‌ که به دلیل لباس های زیبا و رنگارنگ خانوم هاش معروفه حرکت کردیم. شهر قشنگی بود. از این بگذریم که زمان برگشتمون تو راه راننده ی اون یکی اتوبوسمون با یکی از مسافرها به خاطر سیگار دعواش شد. خلاصه اینکه برگشتیم کاشان و بعد از خوردن ناهار و برداشتن وسایلمون و گذاشتنشون داخل اتوبوس و خداحافظی با هتل به سمت مقبره ی سهراب و پسر امام محمد باقر (ع)‌حرکت کردیم و اونجا بود که واقعا به غریب بودن سهراب سپهری و غریبانه دفن شدن سهراب سپهری پی بردم. اینو بگم که جز یه سنگ قبر معمولی و یه شعری از شعرهای خودش هیچ چیز دیگه ای که در شانش باشه به چشم نمی خورد. بعد از خوندن فاتحه برای سهراب سپهری و زیارت از حرم به سمت بازار کاشان رفتیم و بعد از خریدن سوغات و شیرینی و کلوچه ی سنتی کاشان به سمت رشت حرکت کردیم و ساعت حدودا پنج و نیم صبح بود که به رشت رسیدیم!

پ.ن: عکس های سفر کاشان فردا گذاشته می شود.

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم زيگزاگ

امیدوارم در کل خوش گذشته باشه... جزئیات زیاد اهمیت ندارن عروس خانوم!!! [ماچ]

حامد

من که همیشه میگم هیچ جا رشت خودمون نمیشه... اینم بگو که وقتی اومدی 16 ساعت خوابیدی [خواب][خواب][خواب]

سمانه م.

کاشان خیلی شهر قشنگیه. البته من هیچ وقت گلاب گیریش رو نرفتم. در مورد اینکه مردم سردی داره، خیلی از شهرهای کوچیک تو این جور مناطق همین طورند. بالاخره هر شهری یه خصوصیاتی داره دیگه.[چشمک] خوبه حالا که این همه وقت ما رو از آپهات بی نصیب کردی حداقل بهت خوش گذشته[ماچ]

عالیه

حتما به شون نگفتی که عالیه گفته که از شما خوب پذیرایی کنن!![نیشخند] د واسه همینه که من یه رگم از ناحیه ی پدربزرگ (!) کاشانیه و اما تا حالا کاشانو ندیدم[نیشخند][چشمک] در هر صورت - حالا بگذریم از اصفهان و شیراز و جنوب و این ور و اونور [نیشخند]) هیچ جا مردماش مثل مردم گیلان نیستن به خدا! هر کجای گیلان که رفتیم (به غیر از آستارایی های موذی!!!!) همه شاداب و کلی باحال بودن! امیدوارم که بت خوش گذشته باشه! بوی آ.خ.و.ن.د می ده اینجا!!!! (گلاب)[خنده] روح سهراب شاد!

نیلوفر

درسته که من از بعضی از امکانات رشت و به خصوص شرایط جوی ( رطوبت بیش از حد و بارون هایی که گاهی انگار هیچ وقت نمی خواد بند بیاد ) همیشه نالانم ولی به هر حال با خودم این فکر رو می کنم که هیچ کجا 100 درصد خوب نیست و همه جا یه نقایصی داره حالا یه جا بیشتر یه جا کمتر ولی همیشه ی همیشه رویهم رفته گفتم که : من از شهر دانشجویی و دانشگاه شانس آوردم یعنی فکر کن من با این قرتی بودنم [نیشخند] می خواستم برم یه شهر متروکه یا از این مدل شهرایی که مردمانش کلا دپرسن .. یعنی یا می مردم یا انصراف می دادم ، باور کن !

خشکه مقدس

سلام حانم کاشان رفته ام.حق با شماست دلگیره.اما کویر خیلی زیبا و جالب بود.شبها اسمون پر ستاره ای داشت ،کویر. اینقدر ستاره ها توی افق پایین بودن که دلتان می خاست با دست بگیریدشان.

سمانه م.

خوب به نظر من قشنگه! زدن نداره که![قهر] در ضمن امروز فردای دیروزه ها، عکس ها کوشند؟[چشمک]

حامد

دقيقا.[عینک][عینک][نیشخند]

خان عمو

هرچقدرهم که کاشان شهرخشک و بیروحی باشه چون برای تو تجربه تازه ای بود مطمئنم که بهت خوش گذشته. فقط امان از بی خوابی اونهم برای یه خواب آلود [عینک] آخی من تره بمرد[فرشته]