مهر و شفقت دانشگاه

دکتر رحمدل رو نمی شناختم. یعنی اسمش رو زیاد تو دانشکده شنیده بودم، اما هیچ وقت ندیده بودمشون.

یه روز داشتم وارد دانشکده میشدم، دیدم یکی از دانشجوها به تک تک بچه ها که وارد دانشکده میشدن یه برگه ای میداد که اون برگه حاوی جمله هایی بودش که هر کسی رو متاثر میکرد. جملاتی حاوی اینکه دکتر رحمدل در اتاق خودشون ، در دانشکده دچار حمله ی قلبی یا مغزی(‌ در مورد قلبی یا مغزی بودنش اطمینان ندارم) میشن و همون لحظه به کما میرن!

بعد از اینکه به بیمارستان میرسوننش، تمامی افراد ایشون رو تنها میذارن و زمانی که اون برگه به دست ما رسید حدودا یک ماه از اون حادثه برای آقای دکتر میگذشت و هیچ شخصی از مسئولان دانشگاه برای عیادت از ایشون پیششون نرفته بودن، تا اینکه امشب خبر فوت ایشون رو میشنوم.

با اینکه ندیده بودمشون ، خیلی ناراحت شدم!

از خداوند برای خونوادشون و به خصوص دخترشون که یکی از وبلاگ نویس های با سابقه ی وبلاگستان هستن آرزوی صبر دارم.

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
محمد

اون مدت که کسی به عیادتش نرفته ، داشتند خودشونو برای امور مردنش و بزرگداشتش آماده میکردند ! حتما کلی شعر و دکلمه احساسی هم برای مردنش نوشته اند ...

تازه وارد

به تو وتمام جامعه علمی تسلیت میگم وبرای مسئولان دانشگاه واقعامتاسفم[دلشکسته]

عالیه

[ناراحت][ناراحت][ناراحت]آره یادمه! [دلشکسته] خدا رحمتشون کنه. مسئولای دانشگاه هم واسه همه ی ما شناخته شده هستند که چطور آدمایی هستن: فرصت طلب. و چاپلوس تا وقتی به کسی نیاز دارن.

میثم

کی گفته هیچکدوم از مسئولان دانشگاه به عیادتش نرفت؟ من خودم خبر دارم که خیلیا رفتن.تا از چیزی خبر ندارید ذکر نکنید لطفآ.

دختر نارنج و ترنج

چقدر ناراحت کننده بود.... رفتم به وبلاگ ساره.. خیلی متاسفم. خداوند رحمتشون کنه... خیلی بده که کسی بهشون سر نزده. چرا آخه؟؟؟؟؟

خانوم زیگزاگ

نمی‌دونم چی باید گفت به این مردمی که تا کارشون به کسی نیفته یادش نمی‌کنن!!!

حامد

خدا بیامرزتش... من تو اخبار رشت عکسشو دیدم[لبخند]